تو خودت نمره ی بیستی
به نام خدا...
بیست ماهه َشدی... در حالی که خودت بیست بیست بیستی...
ماهی... گلی... شلوغ میکنی... ریخت و پاش میکنی... میشکنی... به هم میریزی... لج میکنی... گریه میکنی جدیدا( اونم نصفه شبا) کاری که از بدو تولد به ندرت انجام دادی...گاهی تا ته بشقاب رو میخوری... گاهی لب به غذا نمیزنی... قطره ِ آهن و نگه میداری تو دهنت و فرار میکنی و قورت نمیدی تا یه جای امن بریزی بیرون.... توی ماشین یه جا بند نمیشی... ته مونده ی چایی هر کی که باشه رو با ولع سر میکشی!!!! حالا با چه دردسری باید لیوان و از دست تو گرفت بماند....
و البته...
مهربونی... مهربون مهربون... همه میدونن... هر کی قربون صدقت بره بوسش میکنی.... مامان و که کشتی با این بوسه های آبدارت...
هاده(خاله) و آتیش ... و علی... و آبی ... و ...نانان(ماشین) ...برد و آبالی (باقالی) ...و باششششش (همون چشم و باشه )وچند تا کلمه ی دیگه رو میگی... خیلی هم نمکین...
آخه این مامان گفتنت رو کجای دلم بذارم... وقتی درخواستی داری چندین بار میگی: ماما ماما ماما مامااااااااااااااااا... هر بار هم کمی به صورتم نزدیک و نردیک تر میشی... کاملا فیس تو فیس مامان...گاهی گردنتم کج میکینی!!!!!!
بالافاصله بعد از کثیف شدن پوشکت اعلام میکنی و اصلا تحمل پوشک و نداری... با ذوق و داد و آواز میری سمت WC...
میبینی مادر...
نمرت از نظر من بیسته... یه بیست خوشگل
بیست ماهگیت مبارک عزیز دلم...
..............................................................................................................................
اینم بردیا و کیک بیست ماهگی مامان پز:



هوراااا بیست ماهه شدم



تو خودت نمره ی بیستی
